شب یلدای قشنگی برایتان آرزومندم...
این هم بیتی از حضرت حافظ تقدیم به همه شما بزرگواران...
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

وبلاگ داوطلبان،علاقمندان و دانشجویان کارشناسی ارشد و دکترای مدیریت
شب یلدای قشنگی برایتان آرزومندم...
این هم بیتی از حضرت حافظ تقدیم به همه شما بزرگواران...
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

سلام...
حالا که خوانندگان این وبلاگ در زمینه کنکور به نتیجه دلخواه رسیدند و کارشون با این وبلاگ به پایان رسیده برای حفظ ارتباط علمی برای مقاطع بالاتر شما از من خواستید که دنبال ایجاد یک گروه باشم!
از شما دوستان خوبم می خواهم که در این مورد نظرات و پیشنهادات خود را بگویید تا از بین آنها بهترین گزینه رو انتخاب کنیم...
continual tranquility is wearisome.some times stormes are needed too... NIETZSCHE
آرامش مداوم نیز کسل کننده است.گاهی طوفان هم لازم است...
این هفته پایانی کنکور ارشد ۸۸ است.در روزهای آینده نتیجه نهایی کنکور مشخص خواهد شد!این پست را برای شما گذاشتم تا حرفاتون رو بزنید.از پیش بینی نتایج گرفته تا خوشحالی ها و دغدغه هایتان...
A habitude makes our hand more and more skillful,but intellect makes us inefficient!! NIETZSCHE عادت،دستان ما را هوشمندتر و هوش ما را بی دست و پا تر می سازد...

یکی از مباحث مهم در تئوری مدیریت مبحث شیرین "خلاقیت" است.من همیشه این فصل را با دقت بسیاری می خوندم.خوب این پست از پستهایی که تا به حال گذاشتم متفاوت است!این پست تمرینی است برای هنر فکر کردن ...
ما فرض میکنیم که در محیطی کاملا رقابتی قرار است یک فست فود راه بیاندازیم.خوب برند،نوع غذا،دسر،دکوراسیون،کارکنان،بازاریابی و...باید دارای تفاوتی باشد که در این محیط رقابتی بتوان موفق شد!
ما با دانش مدیریت می توانیم تفاوتی ایجاد کنیم که دیگر رقبا کنار بروند!در این پست فقط و فقط ایده هایی که به ذهنمان می رسد مشخص می کند که از خلاقیت به چه میزان بهره بردیم!در نهایت به بهترین ایده هدیه ای از طرف من داده خواهد شد!(لطفا نظرات در این پست فقط مربوط به این موضوع باشد)
خوب شروع به فکر کردن کنید...![]()
آن شیخ سیه چرده و آن مرشد فرخنده و آن لاغر قد گنده و آن باطن آسوده تر از مرده و آن ظاهر پر دوده تر از کنده و آن یار که از مردم بیکار شد افسرده و از لشکر و کشتار دل آزرده و آن مدعیان را همه سرخورده و رای خفن آورده و آن مرشد درویش، دلش ریش و غمش بیش و غذایش همه کیش میش، کزو حضرت شیطان ز تاسف بگزد لب که «هم از ماست که برماست» وِرا نام حسین است و لقب مش برک اله اوباماست.
آرند که یک شب، شب تاریک و نفس گیر و چنان قیر، کمی دورتر از دره شش شیر، در آن زیر، روان بوده در اعماق زمین محفل بن لادن و پرسیده از او راجع به آن بوش و اوباما، یکی راهزن و شیخ بخارانده پس گردن و آنگاه بگفته است که از بوش، که چون نزد من آرند شود موش، نترسید و همه، کینه او را بنمایید فراموش که او اهل کتاب است و به دنبال ثواب است و اگرچند خطایی بنموده است، بدانید که فی الجمله به درگاه احد، پاک حساب است. ولی آنکه اوباماست، یکی لعنت اموات بوَد، بدترِ حالات بود، لات بود، قاط بود، مرتد بد ذات بود.
نظم:
هرچند بر او چهره اطفال نهادند
بر باطن او خصلت دجال نهادند
این است همان پیرزن خدعه گر شهر
هرچند که در کنج لبش خال نهادند
آن اطعمه و مشربه ناب گرفتند
در کاسه ما جمجمه و بال نهادند
…
تمَّت مکتوب به قلم الحقیر احمد صداقت فی شهر نوامبر السنه ۲۰۰۸
این نوشته طنز ازیکی از استادان من است.امیدوارم بپسندید...![]()
گذشت این آزمون هم گذشت دیگه نمی شه کاریش کرد خوب یا بد گذشت دیگه نمی شه کاریش کرد.
روز اولی رو که به مدرسه رفتم اصلا از یادم نمی ره در کل روز جالبی بود مخصوصا وقتی که مادرم منو بوسید و گفت برو که انشاالله که دکتر بشی رو کردم به پدرم و گفتم واسم یک روپوش سفید با گوشی بگیره تا من هم دکتر بشم ولی پدرم گفت واسه دکتر شدن باید درس بخونی واسه درس خوندن باید کنکور بدی و دانشگاه قبول بشی همه صحبت های پدر رو فهمیدم الا همین کنکور٬
کنکور یعنی چی ؟
امروز که بیدار شدم به پنجره نگاه کردم آسمان آبیست نه دودیست و نه صدای ٬ عجیب است اما بعد از مدتها وانتی را می بینم در خیابان پشتش با خطی درشت و نازیبا نوشته خدایا تا پاکم نکردی خاکم مکن ٫ سرم را می چرخانم به سوی صدا دخترک همسایه دارد با گربه هایش بازی می کند گاهی نوازش می کند و گاهی هم برایش اخمی می کند ٫ پسرکی عینکی را می بینم که نان به دست به سرعت می آید و با همان سرعت در آنی گم می شود ٫ بوی بدی می آید آهان پسر همسایه جدیدمان دارد دزدکی سیگار می کشد بیچاره خبر ندارد من او را می بینم و تا ساعاتی دیگر مادرش خبر دار می شود وای امشب دیگر نمی توانم از صدای همسایه بخوابم٬سرم را بر می گردانم کتاب های تست آزاد گوشه اتاق افتاده و روی تخت هم چند ورق هست اما روی میز هیچ نیست می خواهم کتاب را بردارم اما نمی دانم چرا حس اش نیست ٬ صدای ضعیفی می آید که واسه گوشم خیلی آشناست انگار رفیق چندین ساله گوشم است خدای من کامپیوتر را از شب قبل خاموش نکرده ام جلدی روی صندلی می نشینم با حرکت موس صفحه سیاه جای خود را به والپیپری می دهد که هشدار های روزانه روی آن نوشته شده است روز شمار می گوئید ۱ روز دیگر به امتحان آزاد نزدیک شدی و هنوز هم از برنامه ریزی های خود عقب هستی اما من در دل به ان سیر می خندم و با خود می گوئیم که مزه قبولی در کنکور فقط در بی برنامه بودن هست مثل گل خداداد عزیزی به استرالیا تا دقیقه ۸+۹۰ استرس وجود داشت و با آن گل تا ا سال جشن گرفتیم اما وقتی برانکوی کروات و با برنامه ما را مثل آب خوردن برد جام جهانی هیچ کس نخندید پس ای برنامه به سرعت از من دور شو و بگذار من بدون برنامه باشم به اینترنت وصل می شوم صفحات را یکی یکی ورق می زنم اما هیچ خبری نیست ولی من به مدیر وبلاگ قول هم کاری داده ام و باید خبری پیدا کنم می گردم و می گردم ولی باز هم خبری نیست.
بنابرین شروع می کنم به نوشتن . . .